ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
201
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
به دست سپاهيان و كشاورزان افتاد و به بهايى اندك فروخته شد . اختيار الدين زنگى به نسا باز گرديد و زمام همهء امور به دست گرفت ولى خود را عنوان سلطنت نداد . جلال الدين به او نامه نوشت و امارت آن ديار را به او داد و بار ديگر به امور ملك پرداخت . در اين احوال خبر رسيد كه سپاهيان مغول به نيشابور مىآيند و چنگيزخان خود در طالقان است . جلال الدين از نيشابور به بست رفت و از آنجا به غزنه شد . والى هرات امين [ 1 ] ملك خان دايى سلطان جلال الدين با ده هزار سپاهى از برابر مغولان گريخته مىآمد . او از هرات به سيستان رفته بود ولى راهش نداده بودند . جلال الدين او را نزد خود خواند . هر دو سپاه دست بدست هم دادند و مغولان را كه قلعهء قندهار را در محاصره داشتند به سختى كشتار كردند . چنان كه جز اندكى از ايشان زنده نماندند . جلال الدين به غزنه بازگشت . اختيار الدين خرپوست [ 2 ] صاحب غوز بر غزنه مستولى شده بود . بدان هنگام كه جلال الدين از غزنه به يارى امين ملك خان آمده بود او از سيستان به غزنه آمده بود و شهر را گرفته بود . صلاح الدين محمد نسايى والى قلعهء غزنين بر او شوريده بود و او را كشته بود و غزنه را گرفته بود . رضى الملك [ 3 ] در غزنه مشرف ديوان جلال الدين بود . صلاح الدين او را [ به امور ديوان گماشت تا نسبت به استقلال به وى ندهند رضى الملك پس از مستقر شدن بر مسند دست به اسراف گشود و چون ديد كه صلاح الدين محمد نسائى در كارهاى او به ديدهء انكار مىنگرد او را بكشت . ] [ 4 ] سپس بر غزنين دست يافت و به استقلال به حكومت پرداخت . چون جلال الدين در قندهار بر تاتاران غلبه يافت به غزنين بازگشت او را بكشت و خود در غزنين اقامت گزيد . اين واقعه در سال 618 اتفاق افتاد . استيلاى مغولان بر شهر خوارزم گفتيم كه چون خوارزمشاه از جيحون بگذشت چنگيز خان لشكر خود را به آن نواحى فرستاد و سپاهى عظيم روانهء خوارزم نمود زيرا خوارزم شهرى بزرگ بود و كرسى مملكت و محل استقرار لشكرها . اين لشكر عظيم به سردارى پسرانش جغاتاى [ 5 ] و اوكتاى [ 6 ] بود . اينان پنج ماه شهر را محاصره كردند و آلات و منجنيقها نصب كردند . چون شهر به سختى پايدارى مىنمود از چنگيز خان مدد خواستند . او نيز پى در پى لشكر مىفرستاد تا بر جانبى از شهر دست يافتند و هر ناحيه را پس از ناحيهء ديگر تسخير كردند تا سراسر آن را به تصرف در آوردند . آنگاه سدى
--> [ ( 1 ) ] متن : امير . [ ( 2 ) ] متن : قربوشت . [ ( 3 ) ] متن : رضا الملك . [ ( 4 ) ] در متن : مغشوش و ناقص بود از ترجمهء سيرهء جلالى خلاصه شد ، ترجمهء محمد على ناصح ، 112 . [ ( 5 ) ] متن : جنطاى . [ ( 6 ) ] متن : اركطاى .